تبليغاتX
ღ♥ღهميشه تنهاღ♥ღ

ღ♥ღهميشه تنهاღ♥ღ
 
لینک دوستان
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 16:31 ] [ علیرضاღ♥ღ ]




لینک جدید :
دانلود کنید



یه حرفایی همیشه هست  که از عمق نگاه پیداست
از اون حرفای تلخی که مث شعر فروغ زیباست

از اون حرفها که یک عمره  به گوش ما شده ممنوع
از اون حرفهای بی پرده شبیه شعری از شاملو

از اون حرفها که میترسیم از اون حرفها که باید زد
از اون درد دلای خوب از اون حرفهای خیلی بد

نگفتی و نمیگم ها حقیقت های پنهونی
از اون حرفها که میدونم از اون حرفها که میدونی

به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم

یه حرفهایی همیشه هست که از درد توی سینه ست
مثل رپ خونی شاهین پر از عشق پر از کینه ست

پر از نا گفته هایی که خیال کردیم یکی دیگه
دلش طاقت نمیاره همه حرفامون و میگه
میگه میگه . . .

همیشه آخر حرفا پر از حرفای ناگفته ست
همیشه حال ما اینه همیشه دنیا آشفته ست

به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم

به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم


برچسب‌ها: یه حرفایی همیشه هست که از عمق نگاه پیداست, همیشه, ممنوع, شعر فروغ, گوگوش, آکادمی
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 16:16 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
پنج سوال مهم در زندگی زناشویی
بر اساس يه تحقيق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!
چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!!...

اين ۵ سوال عبارتند از

 به چي فکر مي کني؟...
 آيا دوستم داري؟...
 آيا من چاقم؟...
به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟...
 اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
براي مثال:
 به چي فکر مي‌کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي‌کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي‌کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن، درباره‌ش حرف مي‌زدم!“...
 آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط‌ترند مي‌تونن بگن: “بله عزيزم!“... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله، احساس بهتري پيدا مي‌کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟... من؟!
 آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين!... جوابهاي اشتباه اينها هستند:
الف) نمي‌تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق‌تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه‌ات فکر مي‌کردم!
به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا مي‌تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“... جوابهاي غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه‌اي خوشگله!
ب) نمي‌دونم اينجور موارد رو چطوري مي‌سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي‌کردم!
 اگه من بميرم تو چيکار مي‌کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه اجتناب ناپذير فقدان تو، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“... اين سوال، همونطور که توي گفتگوي زير مي‌بينين، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني‌تر باشه!...
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي‌کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي‌پرسي؟ اين سوال منو نگران مي‌کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي‌کني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج مي‌کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي‌کني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي‌کني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي‌کني و عکسهاي اونو به ديوار مي‌زني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتما“ بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 19:20 ] [ علیرضاღ♥ღ ]

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 19:11 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
غضنفر میره قنادی، میگه: ببخشید كیك هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم. فردا دوباره غضنفر میاد، میپرسه: شرمنده، كیك هفتاد طبقه دارید؟ باز قناده میگه: نخیر نداریم. خلاصه یك هفته تمام هر روز كار غضنفر این بوده كه بیاد سراغ كیك هفتاد طبقه بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده كه نداریم. آخر هفته قناده با خودش میگه: این بابا كه مشتری پایس... بگذار یك كیك هفتاد طبقه براش بپزیم، یك پول خوبی هم شب جمعهای بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میگذاره یك كیك خوشگل هفتاد طبقه ردیف میكنه. شنبه اول صبح غضنفر میاد، میپرسه: ببخشید، كیك هفتاد طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله كه داریم، خوبشم داریم! غضنفر میگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بیست چهارمش به ما بده



غضنفر ادعای بیغمبری میكرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری كه نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه غضنفر میره، دو روز بعد با دست و پای شكسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟! میگه: ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد



اس ام اس سرکاری


صندوقچه ای بهر دلت خواهم بود
دریا بشوی تو، ساحلت خواهم بود

ای یار! تو گر قایق عشقم باشی
من هم ملوان زبلت خواهم بود



خیلی دلم میخواد برات بمیرم ولی خودت میدونی پهلوانان هرگز نمیمیرند




با اینکه سیم کارتمون اعتباریه ولی معرفتمون دایمییه!!




دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه ، هر چی بیشتر بمونی رفتنت سخت تر میشه ، و اگر رفتی جای پات واسه همیشه میمونه

لاکپشتها عاشق میشن ولی تحمل درده عشق براشون راحته ، چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه:





یك دختر خوب با یه بار كلاس رانندگی رفتن نمیگه من 4 ساله گواهی نامه دارم
.>>



یك دختر خوب كمتر بر این لینك ها كلیك میكند:شوهر یابی ، شوهر یابی در 5 دقیقه .>>


یك دختر خوب كمتر شماره میده ومیگیره و با دوستاش عوض میكنه و كلكسیون شماره باز نمیكنه.>>



یك دختر خوب وقتی براش خواستگار میاد تندی نمیره تاریخ عروسی رو تعیین كنه.)هنوز هیچی نشده(>>



یك دختر خوب تو چت نمیگه خونمون سعادت آباد،بابا مالك سایپاست و هر هفته میریم خارج.>>



یك دختر خوب وقتی براش خواستگار مناسب اومد قبول میكنه و نمیگه:من فعلا میخوام درسمو ادامه بدم.>)8-}




[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 18:58 ] [ علیرضاღ♥ღ ]

باور نمی کنی که این روزها چقدر دلم گرفته ،باور نمی کنی که خنده هایم چه بغض هایی را در خود پنهان دارد
آری ...من ...با دقایقم ... با زندگیم لجبازی می کنم !نازنینم !غروب بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش می کشد،
سنگینی پلکهایم و نگاهی که دیدن را از یاد برده ،کورکورانه زیستن را خوب آموختم !توان نوشتن ندارم،واژه هایم گرد و غبار گرفته من !باور کن که باورت کردم ...باور کن که بی تو بی باور شده ام !من !زندگیم را تمام کردم ،حالا نفس کشیدن منت سرم می گذارد !
حس می کنم ...هوای اینجا سرد و سنگین است نازنينم ! دیگر نگو خداحافظ ! اگر می روی بدون وداع برو ...گله ای نیست !ببین !
نقاشی عشق می کشم و گم شدن در نگاه تو که آرامش می دهد، نبض سکوت حرفی برای گفتن دارد !ببین !دستانم را ببین ،چشمان ترم را ببین،ببین سکوتم چه حرفهایی را تحمل می کند !به خاطر تو ...نامت را هر روز زمزمه می کنممبادا یادم رود که روزی ... زمانی ... عاشقت بودم !آری ... عاشقخیال نکن دیوانه شدم ...اگر این دیوانگی ست من عاشق این دیوانگیم !نازنینم !
ما محکومیم... محکوم به زندگی !
و شاید محکوم به مرگ!!!
سکوت کردم... به اندازه همه حرفهایم!

دوستت دارم عزيزم !!!!!!!!

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 23:52 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
در جزیرهای زیبا تمام حواس، زندگی می کردند: شادی، غم، غرور، عشق و......

روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت.

همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند، چون عاشق جزیره بود.

وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت، عشق از ثروت که باقایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:آیا می توانم با تو همسفرشوم؟

ثروت گفت: نه، من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد.

پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود، کمک خواست.

غرور گفت: نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد

غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفتاجازه بده من با تو بیایم.

غم با حزن گفت: آه، عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم.

عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او آنقدرغرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید.

آب هر لحظه بالا و بالا تر می آمد و عشق دیگر نا امید شده بود. که ناگهان صدایی سالخورده گفت: بیا عشق من تو را خواهم برد

عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید آن پیرمرد کی بود؟

علم پاسخ داد: زمان

عشق با تعجب گفت: زمان؟ اما چرا او به من کمک کرد؟

علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 23:49 ] [ علیرضاღ♥ღ ]

هرگز این قصه ندانست کسی:
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست

سر فرو داشت نمی گفت سخن
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با من
بر سر مهر نبود
آه ، این درد مرا می فرسود:
«او به دل عشق ِ دگر می ورزد؟»
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز
تنم از خاطره اش می لرزد!

بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک میدانستم
که دلش با دل من سرد شده ست!


[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 23:47 ] [ علیرضاღ♥ღ ]

به دروغ بهم نگو

که فقط منو میخوای

حالا من خو ب میدونم

که دلم رو نمی خوای

 

تو یه بازیچه می خوای

من نشد یکی دیگه

مو ندن و رفتن من

فرقی هم داره مگه

 

باز درو غ پشت دروغ

باز خطا پشت خطا

رو تو کم کن بی حیا

حیف از این دل به خدا

 

به دروغ بهم میگی

یه دنیا عاشقمی

ولی فردا نشده

میری سوی اون یکی

 

تو خیا ل کردی که من

خو ابمو نمی بینم

هر چقدر بپیچو نیم

من به دل نمی گیرم

 

باز درو غ پشت دروغ

باز خطا پشت خطا

رو تو کم کن بی حیا

حیف از این دل به خدا

 

اینم از خط و نشون

چیزی نیست میو نمون 

بازی بسه بی وفا

یکی نیست که راهمون

 

من میرم سوی خو دم

تو برو با دیگرون

واسه تنهایی من

نه نشو دل نگرو ن

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 21:25 ] [ علیرضاღ♥ღ ]

تو رو خدا بگين نره.....

 

آی آدما ، آی غنچه ها ، آی کوچه ها ، تو رو خدا بگین نره

پیاده ها ، سواره ها ، مسافرای جاده ها ، تو رو خدا بگین نره


 
تو رو خدا بگین نره ، اگه بره ، من حرفامو به کی بگم؟
 
آخه منم عاشق شدم ، داره میره  ، من چی بگم؟


 
آهای شبا  ، ستاره ها  ، ترانه ها  ، اگه بره  ، قشنگی ها رو می بره
 
آی آدما ، مسافرا  ، پنجره های کوچه ها  ، تو رو خدا بگین نره


 
عاشق شدم ، اون می دونه ، واسه همین داره می ره
 
اگه بره  ، کی تو شبام  ، شعرام رو از من می گیره؟


 
نرو  ، بمون ، اگه کمم  ، عاشق شدم خیلی زیاد
 
یادش به خیر ، چه زود گذشت ، اون اولا یادت میاد؟


 
مترسکی غریب بودم  ، تنها بودم ، ساکت و بی صدا بودم
 
قشنگ بودی ، بچه بودم ، از آدما جدا بودم


 
یه حرفی موند  ، توی دلم  ، بهت بگم   ، از روزی که گفتی می رم
 
خواستم بگم  ، دوستت دارم   ، دوستت دارم   ، دوستت دارم


 
نه خنده ها ، نه گریه ها ، نه اون همه ترانه و گلایه ها
 
هیچی به یادت نمیاد ، نه بوسه و نه کوچه و نه سایه ها


 
داره می ره  ، تا دوباره ، ساکن اون شبها بشم
 
تو باغ سرد لحظه هام ، مترسکی تنها بشم


 
عمر منم با رفتنت  ، انگاری رو به آخره
 
منم می خوام عاشق بشم  ، تو رو خدا بگین نره


 
می خواد بره  ، تنها بره ، تو فکر راه سفره
 
آی آدما  ، ستاره ها ، مسافرا  ، تو رو خدا بگین نره

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 21:17 ] [ علیرضاღ♥ღ ]

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*____________*

*_______*


[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 23:57 ] [ علیرضاღ♥ღ ]

[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 23:48 ] [ علیرضاღ♥ღ ]

[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 23:44 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود،

گاهی نمی شود، نمی شود که نمی شود؛

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود؛

گاهی گدای گدای گدایی و بخت با تو نیست،

گاهی تمام شهر گدای تو می شود...

[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 22:7 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي بوته اي در دامنه ي کوهي باش

ولي بهترين بوته اي باش که در کنار راه مي رويد ...

اگر نمي تواني درخت باشي بوته باش اگر نمي تواني بوته اي باشي علف کوچکي باش

و چشم انداز کنار شاهراهي را شادمانه تر کن .....

اگر نمي تواني نهنگ باشي فقط يک ماهي کوچک باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه ....

همه ي ما را که ناخدا نمي کنند ملوان هم ميتوان بود

در اين دنيا براي همه ي ما کاري هست کارهاي بزرگ و کارهاي کمي کوچکتر

و انچه وظيفه ي ماست چندان دور از دسترس نيست ...

اگر نمي تواني شاهراه باشي کوره راه باش

اگر نمي تواني خورشيد باشي ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند هر انچه هستي بهترينش باش ... !!!

( داگلاس مالوچ ))

[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 22:7 ] [ علیرضاღ♥ღ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام به همگی دوستان
به جای دسته گلی که فردا بر سر مزارم می گذاری . امروز به شاخه گلی کوچک یادم کن

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم نثار می کنی . امروز با تبسمی شادم کن

به جای آن متن های تسلیت گ.نه ای که فردا در روزنامه ها می نویسی . امروز با پیغامی کوچک خوشحالم کن

من امروز به تو احتیاج دارم نه فردا.... علیرضاღ♥ღ
ali_136311_reza@yahoo.com
امکانات وب

كد تغيير شكل موس

فروش بک لینک طراحی سایت عکس

IranSkin go Up

قالب میهن بلاگ تقویم جلالی