|
ღ♥ღهميشه تنهاღ♥ღ | ||
|
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 16:31 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
لینک جدید : دانلود کنید یه حرفایی همیشه هست که از عمق نگاه پیداست از اون حرفای تلخی که مث شعر فروغ زیباست از اون حرفها که یک عمره به گوش ما شده ممنوع از اون حرفها که میترسیم از اون حرفها که باید زد نگفتی و نمیگم ها حقیقت های پنهونی به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم یه حرفهایی همیشه هست که از درد توی سینه ست پر از نا گفته هایی که خیال کردیم یکی دیگه همیشه آخر حرفا پر از حرفای ناگفته ست به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
برچسبها: یه حرفایی همیشه هست که از عمق نگاه پیداست, همیشه, ممنوع, شعر فروغ, گوگوش, آکادمی [ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 16:16 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
پنج سوال
مهم در زندگی زناشویی بر اساس يه تحقيق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند! چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!!... اين ۵ سوال عبارتند از به چي فکر مي کني؟...
[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 19:20 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: گیرنده : همسر عزیزم موضوع : من رسیدم میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه
[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 19:11 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
غضنفر
میره قنادی، میگه: ببخشید كیك هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم.
فردا دوباره غضنفر میاد، میپرسه: شرمنده، كیك هفتاد طبقه دارید؟ باز
قناده میگه: نخیر نداریم. خلاصه یك هفته تمام هر روز كار غضنفر این بوده كه
بیاد سراغ كیك هفتاد طبقه بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده كه نداریم.
آخر هفته قناده با خودش میگه: این بابا كه مشتری پایس... بگذار یك كیك
هفتاد طبقه براش بپزیم، یك پول خوبی هم شب جمعهای بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میگذاره یك كیك خوشگل
هفتاد طبقه ردیف میكنه. شنبه اول صبح غضنفر میاد، میپرسه: ببخشید، كیك
هفتاد طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله كه داریم، خوبشم داریم!
غضنفر میگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بیست چهارمش به ما بده غضنفر ادعای بیغمبری میكرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری كه نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه غضنفر میره، دو روز بعد با دست و پای شكسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟! میگه: ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد اس ام اس سرکاری صندوقچه ای بهر دلت خواهم بود دریا بشوی تو، ساحلت خواهم بود ای یار! تو گر قایق عشقم باشی من هم ملوان زبلت خواهم بود خیلی دلم میخواد برات بمیرم ولی خودت میدونی پهلوانان هرگز نمیمیرند با اینکه سیم کارتمون اعتباریه ولی معرفتمون دایمییه!! دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه ، هر چی بیشتر بمونی رفتنت سخت تر میشه ، و اگر رفتی جای پات واسه همیشه میمونه لاکپشتها عاشق میشن ولی تحمل درده عشق براشون راحته ، چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه: یك دختر خوب با یه بار كلاس رانندگی رفتن نمیگه من 4 ساله گواهی نامه دارم.>> یك دختر خوب كمتر بر این لینك ها كلیك میكند:شوهر یابی ، شوهر یابی در 5 دقیقه .>> یك دختر خوب كمتر شماره میده ومیگیره و با دوستاش عوض میكنه و كلكسیون شماره باز نمیكنه.>> یك دختر خوب وقتی براش خواستگار میاد تندی نمیره تاریخ عروسی رو تعیین كنه.)هنوز هیچی نشده(>> یك دختر خوب تو چت نمیگه خونمون سعادت آباد،بابا مالك سایپاست و هر هفته میریم خارج.>> یك دختر خوب وقتی براش خواستگار مناسب اومد قبول میكنه و نمیگه:من فعلا میخوام درسمو ادامه بدم.>)8-}
[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 18:58 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
باور نمی کنی که این روزها چقدر دلم گرفته ،باور نمی کنی که خنده هایم چه بغض هایی را در خود پنهان دارد دوستت دارم عزيزم !!!!!!!!
[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 23:52 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
در جزیرهای زیبا تمام حواس، زندگی می کردند: شادی، غم، غرور، عشق و...... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند، چون عاشق جزیره بود. وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت، عشق از ثروت که باقایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:آیا می توانم با تو همسفرشوم؟ ثروت گفت: نه، من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد. پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود، کمک خواست. غرور گفت: نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفتاجازه بده من با تو بیایم. غم با حزن گفت: آه، عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم. عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او آنقدرغرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید. آب هر لحظه بالا و بالا تر می آمد و عشق دیگر نا امید شده بود. که ناگهان صدایی سالخورده گفت: بیا عشق من تو را خواهم برد عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد. عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید آن پیرمرد کی بود؟ علم پاسخ داد: زمان عشق با تعجب گفت: زمان؟ اما چرا او به من کمک کرد؟ علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.
[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 23:49 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
هرگز این قصه ندانست کسی:
[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 23:47 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
به دروغ بهم نگو که فقط منو میخوای حالا من خو ب میدونم که دلم رو نمی خوای
تو یه بازیچه می خوای من نشد یکی دیگه مو ندن و رفتن من فرقی هم داره مگه
باز درو غ پشت دروغ باز خطا پشت خطا رو تو کم کن بی حیا حیف از این دل به خدا
به دروغ بهم میگی یه دنیا عاشقمی ولی فردا نشده میری سوی اون یکی
تو خیا ل کردی که من خو ابمو نمی بینم هر چقدر بپیچو نیم من به دل نمی گیرم
باز درو غ پشت دروغ باز خطا پشت خطا رو تو کم کن بی حیا حیف از این دل به خدا
اینم از خط و نشون چیزی نیست میو نمون بازی بسه بی وفا یکی نیست که راهمون
من میرم سوی خو دم تو برو با دیگرون واسه تنهایی من نه نشو دل نگرو ن
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 21:25 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
تو رو خدا بگين نره.....
آی آدما ، آی غنچه ها ، آی کوچه ها ، تو رو خدا بگین نره
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 21:17 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *____________* *_______*
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 23:57 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
![]()
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 23:48 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
![]()
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 23:44 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود، گاهی نمی شود، نمی شود که نمی شود؛ گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است، گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود؛ گاهی گدای گدای گدایی و بخت با تو نیست، گاهی تمام شهر گدای تو می شود...
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 22:7 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي بوته اي در دامنه ي کوهي
باش ولي بهترين بوته اي باش که در کنار راه مي رويد ... اگر نمي تواني درخت باشي بوته باش اگر نمي تواني بوته اي باشي علف کوچکي باش و چشم انداز کنار شاهراهي را شادمانه تر کن ..... اگر نمي تواني نهنگ باشي فقط يک ماهي کوچک باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه .... همه ي ما را که ناخدا نمي کنند ملوان هم ميتوان بود در اين دنيا براي همه ي ما کاري هست کارهاي بزرگ و کارهاي کمي کوچکتر و انچه وظيفه ي ماست چندان دور از دسترس نيست ... اگر نمي تواني شاهراه باشي کوره راه باش اگر نمي تواني خورشيد باشي ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند هر انچه هستي بهترينش باش ... !!! ( داگلاس مالوچ ))
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 22:7 ] [ علیرضاღ♥ღ ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||